تبليغاتX
بوی کاغذ
پنجشنبه 19 آذر1388

تشدید ستم و سرکوب راه به جایی نمی‌برد!

حاکمیت در مسیری بی‌بازگشت افتاده است

 

آزادگان! آزادی‌خواهان!

از منجنیق ِ سرکوب هم‌چنان سنگِ فتنه می‌بارد. روز جمعه ۱٣ آذر - روز مبارزه با سانسور- از برگزاری مراسم بزرگداشت محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، جان‌باختگان راه آزادی و ستم‌ستیزی، جلوگیری کردند. روز بعد، شنبه ۱۴ آذر، در پارک لاله‌ی تهران به تجمع مادران عزاداری که جگرگوشه‌های‌شان را در شکنجه‌گاه‌ها و خیابان‌ها به خون کشیده‌اند یورش بردند و ضمن ضرب و شتم بی‌رحمانه‌ی این سالخوردگان داغدار بیش از بیست تن از آنان را بازداشت و روانه‌ی سیاه‌چال‌ها کردند. دوشنبه ۱۶ آذر، روزنامه‌ی «حیات نو» را توقیف کردند. و سرانجام سرکوب روزهای اخیر به اوج خود رسید و در طول روز و شب ۱۶ آذر مراسم مسالمت‌آمیزِ «روز دانشجو» با چماق و باتوم و گاز اشک‌آور و تیراندازی روبه‌رو شد و صدها تن از دانشجویان و مردم معترض و آزادی‌خواه دستگیر شدند.

مردم شریف و آزاده!

ما می‌پرسیم مگر نه این که حاکمیت خود در دی‌ماه ۱٣۷۷ پذیرفت که پوینده و مختاری و نیز پروانه اسکندری و داریوش فروهر توسط عناصر وزارت اطلاعات به قتل رسیدند؟ پس چرا مانع برگزاری مراسم یادبود این ستم‌کُشتگان می‌شود؟ مگر نه این که قرار شد شکنجه‌گرانِ متولی ِ کهریزک به جرم کشتار فرزندانِ مادران عزادار محاکمه شوند؟ پس چرا به تجمع توأم با سکوت این مادران یورش می‌برند و آنان را به ضرب مشت و باتوم بازداشت می‌کنند؟ مگر نه این که آزادی مطبوعات و نشریات از جمله دست‌آوردهای انقلاب مردم در سال ۱٣۵۷ است که حاکمیت کنونی قاعدتاً باید آن‌ها را پاس بدارد؟ پس چرا حتا همین نشریاتِ خودی را که از سوی جناحی از خود حاکمیت منتشر می‌شوند برنمی‌تابد و آن‌ها را یکی پس از دیگری به محاق توقیف می‌برد؟ مگر نه این که «روز دانشجو» در مخالفت با کودتای سیاه و ننگین ۲٨ مرداد و ورود نیکسون جنایتکار به ایران در ۱۶ آذر ۱٣٣۲ شکل گرفت و حاکمیت کنونی ظاهراً خود را «میراث‌دار» آن مبارزه‌ی ضداستبدادی- ضدامپریالیستی می‌داند؟ پس چرا مراسم دانشجویان را این چنین وحشیانه در هم می‌کوبد؟

مردم آزادی‌خواه!

چنان که در یکی از بیانیه‌های اخیر اعلام کرده‌ایم، حاکمیت در مسیری افتاده است که ادامه حیات خود را در تشدید بیش از پیش سرکوب و ستم جست‌وجو می‌کند، راه بی‌بازگشتی که فرجام آن از هم‌اکنون روشن است: آنان که باد می‌کارند، توفان درو خواهند کرد. پاسخ پرسش‌های بالا را در این واقعیت عریان باید یافت. ما تشدید ستم و سرکوب را محکوم می‌کنیم و بر اساس منشور خود، آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا را حق مسلّم همگان می‌دانیم و بر آن پای می‌فشاریم. به نظر ما، آن چه گذشت همه از مصادیق بارزِ سرکوبِ آزادیِ بیان است.

 

کانون نویسندگان ایران

۱۷ آذر ۱٣٨٨


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 17 آذر1388

در پنجاه و دومین نشست نقد گروه ادبیات عصرکتاب

پاسداشت دکتر قدمعلی سَرامی، با نگاهی به مجموعه‌ی شعر «چارفصل دوستت دارم»

 

قدمعلی سَرامی، 1322 رامهرمزپنجاه و دومین نشست از سلسله نشست‌های نقد گروه ادبیات عصرکتاب زنجان، به پاسداشت مقام ادبی و فرهنگی دکتر قدمعلی سَرّامی اختصاص دارد.

این نشست که با حضور این شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه، روز شنبه 21 آذرماه ساعت 16:30 در محل تالار اجتماعات کتابخانه‌ی سهروردی زنجان برگزار خواهد شد، با نگاهی به مجموعه‌ی شعرهای تازه‌ی او با نام «چارفصل دوستت دارم»، جریان خواهد یافت.

«چار فصل دوستت دارم» مجموعه‌ی شعری از سروده‌های قدمعلی سرامی است كه نشر علم آن را در سال ۱۳۸۷ منتشر كرده است. سرامی اشعار خود را در این كتاب كه از سال‌های آغازین دهه‌ی شصت شروع می‌شود و تا اواسط دهه‌ی ۷۰ را دربر می‌گیرد، در چند بخش به ترتیب: شكسته نیمایی، قصیده، عامیانه، قطعه، مثنوی، غزل، رباعی، چارپاره، تك‌بیتی، سپید و سه‌لختی، تنظیم و تدوین كرده است.

«لبخند آرزو» نخستین مجموعه‌ی شعر سرامی در سال ۴۲ با مقدمه‌ی دكتر باستانی‌پاریزی و دكتر مجدالدین كیوانی منتشر شد. وی به دنبال آن «با این سكوت سرخ»، «از دو نقطه تا همه‌چیز»، «صاف و ساده مثل آب» و «تا زادن بامداد باید خواند» را چاپ و منتشر كرد. سرامی متولد ۱۳۲۲ رامهرمز خوزستان، دكترای زبان و ادبیات فارسی است و سال‌ها در دانشگاه‌های كشور تدریس كرده است. وی امروز و پس از بازنشستگی، در دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان تدریس می‌كند.

دکتر سرامی افتخار شاگردی استادانی چون زنده‌یاد دکتر محمد معین، سیدجعفرشهیدی، عبدالحسین زرین‌کوب، ذبیح‌الله صفا و دیگر استادان نام‌آور زبان و ادبیات فارسی را در کارنامه‌ی علمی خویش دارد. وی به تازگی به مرتبه‌ی علمی دانشیاری ارتقا یافته است.

سرامی علاوه بر شعر در حوزه‌ی تحقیقات ادبی نیز آثاری هم‌چون «از رنگ گل تا رنج خار»، «از خاك تا افلاك»، «از هرگز تا همیشه» و «پنج مقاله درباره‌ی ادبیات كودك» در كارنامه‌اش دارد. وی نزدیک به بیست عنوان كتاب نیز درحوزه‌ی ادبیات كودك و نوجوان تألیف و منتشر كرده است.

 

آگاهی‌های کامل‌تر درباره‌ی دکتر قدمعلی سرامی را از این‌جا بردارید و بخوانید.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 17 آذر1388

یادی از آیینه‌زارهای فرایاد

دكتر مهری تلخابی، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خدابنده

 

مجموعه‌ی شعر «چار فصل دوستت دارم»، قدمعلی سرامی، نشر علم«شعر راز ابتدا در انتهاست»

“چار فصل دوستت دارم” تازه‌ترین مجموعه‌ی شعر دکتر قدمعلی سرامی است. شعرهای این مجموعه‌ در قالب‌های متنوعی چون نیمایی، قصیده، قطعه، مثنوی، غزل، رباعی، چهارپاره، تک‌بیتی، ترکیب‌بند، سپید، سه‌لختی، سروده شده‌اند.

در هر یک از این بخش‌ها اغلب اشعار استوار و سخته‌، شیوا و پخته و پرشور و شرارند. پویه و شتاب و هیمنه‌ی پرجنبی که در این اشعار است سبب می‌شود که خواننده دنیای تیره و تار خود را یک‌بار دیگر به  گونه‌ای دیگر دیده و فرازهای این هستی سراسر شیب را دریابد. شعر سرامی با رمز و راز، با آهستگی و گران‌سنگی همان‌قدر پیوستگی دارد که با کوبندگی و ناآرامی و پرخروشی، همین روح پرخروش سرامی  است که سخن او را از هر قالبی فراتر می‌برد و اوست که توانمندانه پیام ژرف و دامن‌گستر خود را به‌راحتی در هر قالبی می‌ریزد تا نشان دهد که هر قلمرویی، زمینه‌ای است برای یک نگاه ناب شاعرانه.

شعرهای سرامی سرشار از تخیل و عاطفه و به زبانی استوار و با شکوه است. در شعرهای او چیرگی بر زبان نمودی روشن دارد. واژگان ]چونان ده انگشت[ یاری‌گر او هستند و از او نمی‌گریزند و از همین روست که زیباترین پیوندها و شگردهای ادبی نغز با خامه‌ی توانمندش خلق می‌شود.

شعر سرامی در اغلب موارد از من شاعر آغاز می‌شود و سپس در طول شعر هنرمندانه از من شخصی بیرون می‌آید و به یک عاطفه‌ی همگانی بدل می‌شود. در همین راستا، زبان فردی نیز به زبان جمعی بدل می‌گردد و از این روست که این شعر‌ها در ذهن هرخواننده‌ای، به‌گونه‌ای، جریان می‌یابد. به‌عبارت دیگر، میدان معنایی شعر چنان وسیع و شگفتاور و دامن‌گستر می‌شود که خواننده می‌تواند جهانی در فشردگی و پیچیدگی معنایی دریابد و خود نیز به فرایند خلق ادامه دهد.

در این مقاله بر آن نیستم که زمینه‌های گسترده‌ی شعر سرامی را با درنگ بر هر بخش این مجموعه شعر، بررسی کنم، بلکه برآنم تا خطوط اصلی فکر و اندیشه‌ی او را در حیطه‌ی نظام باورها و عقاید شخصی و نظام باورها و عقاید ادبی بکاوم و بگزارم:

 

متن کامل این مقاله را از این‌جا بر رایانه‌ی خود پیاده کنید و بخوانید.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 13 آذر1388

به مناسبت يازدهمين سالگرد

قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوينده

 

آيين تازه‌ای نبود مرگ،

ما زنده‌ايم.

ياران، هم‌گامان، زنان و مردان آزاده!

يازده سال پيش، در خزان ۱۳۷۷، در پی قتل تبه‌کارانه‌ی پروانه اسکندری و داريوش فروهر، فعالان سياسی و اجتماعی، دو تن از ياران دلير و آزاده‌ی ما، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، را در خيابان‌های تهران ربودند و به جرم نوشتن و گفتن و سرودن، شکستن سکوت گورستانی، گردن نگذاشتن به يوغ بردگی ِ قدرتِ حاکم، کوشيدن در راه آزادی بيان و قلم و انديشه و پيکار بی‌امان با سانسور به طرز هولناکی به قتل رساندند.

در آن هنگام، حاکميت که از سرکوب‌های خونين و گسترده‌ی دهه‌ی ۱۳۶۰ فارغ شده بود گمان داشت که با قتل و تک‌زنی مختاری و پوينده، غفار حسينی، حميد حاجی‌زاده و احمد ميرعلايی و نيز مجيد شريف و پيروز دوانی و ده‌ها تن ديگر می‌توان فرياد آزادی‌خواهی ِ روشنفکریِ متعهد ايران را برای هميشه خاموش کرد. اما هنگامی که قتل‌ها از پرده بيرون افتاد و حاکميت چاره‌ای جز پذيرش قتل‌ها نديد، کوشيد با محدود کردن اين کشتارها به چهار قتل، بر ژرفای اين جنايت‌های ضدبشری سرپوش بگذارد و اين تبه‌کاری‌ها را حاصل انحراف مشتی «خودسر» جلوه‌گر سازد؛ دادگاهی سر هم کرد و در پشت درهای بسته، در تاريکی و خاموشی، بدون حضور خانواده‌ها و وکيلان جان‌باختگان، سر و ته قضيه را هم آورد و سرانجام ناصر زرافشان، وکيل شجاع قربانيان و عضو کانون نويسندگان ايران را به جرم حق‌جويی و پافشاری بر محاکمه‌ی آمران و عاملان جنايت‌ها روانه‌ی زندان کرد. چندی نگذشت که آمران و قاتلان را در بافت و ساختی ديگرگونه و گسترده، و در سليحِ کامل، روانه‌ی خيابان‌ها کردند تا اين‌بار در رويدادهای خونين ِ پس از خرداد ۱۳۸۸ به جان مردم و جوانان حق‌طلبی بيافتند که به مسالمت‌آميزترين شکلِ ممکن خواهان اعاده‌ی آزادی‌های از دست‌رفته‌ی خود بودند. و چنين شد که خون کشتگانِ خيابان‌ها، شکنجه‌شدگان و قربانيان کهريزک‌ها، نداها و ترانه‌ها، سهراب‌ها و محسن‌ها و... با خون سلطان‌پورها و پوينده‌ها و مختاری‌ها و هزاران جان‌باخته‌ی دهه‌ی ۶۰ به هم پيوست و آزادی را فرياد کرد.

مردم آزاده!

کانون نويسندگان ايران در يازدهمين سالِ جان باختن محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، بار ديگر اعلام می‌کند که با آرمان‌های پاک و آزادی‌خواهانه‌ی ياران از دست‌ رفته‌ی خود بر سر همان پيمان است که بود، و اگر هزار سال بر اين بگذرد حتا يک دَم از دادخواهی خود نمی‌گذرد و تا محاکمه و مجازات آمران و عاملان جنايت‌های سه دهه‌ی اخير و برچيدن کامل تمامی بساط شکنجه و پيگرد و آزار و آزادی‌کُشی دَمی از پای نمی‌نشيند.

ديدگان خفته در گورِ ياران عزيز ما و همه‌ی ستم‌کُشتگانِ اين سال‌ها چشم به راه روز دادرسی است.

 

کانون نويسندگان ايران

۱۰ آذر ۱۳۸۸


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 9 آذر1388

کانون نویسندگان ایران

یازدهمین سالگرد جان باختن پوینده و مختاری را برگزار می‌کند

 

محمدجعفر پوینده و محمد مختاریخانواده‌ی پوینده و مختاری می‌گویند پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای هم‌چنان برای آن‌ها باز است و از هر شرایطی برای دادخواهی و رساندن صدای خود به مجامع بین‌المللی استفاده خواهند کرد.

یازدهمین سالگرد جان باختن محمدجعفر پوینده و محمد مختاری بعدازظهر 13 آذر در کنار مزار آن‌ها در امام‌زاده طاهر کرج برگزار می‌شود. این مراسم را کانون نویسندگان ایران مانند سال‌های گذشته برگزار می‌کند.

محمدجعفر پوینده و محمد مختاری، نویسندگان ایرانی و اعضای کانون نویسندگان بودند که در آذرماه 1377 در جریان ترورهای موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» کشته شدند. هنوز عاملان اصلی این قتل‌ها معرفی و محاکمه نشده‌اند، اما جمهوری اسلامی این پرونده را مختومه اعلام کرده است.

مریم حسین‌زاده، همسر محمد مختاری می‌گوید: همزمان با سالگرد این دو عزیز از دست رفته، خانواده‌ها تصمیم گرفتند که همانند سال‌های قبل بر سر مزار آن‌ها جمع شوند و یاد و خاطره‌ی این عزیزان که جان‌شان را بر سر آزادی بیان از دست داده‌اند، زنده نگه دارند.

به گفته‌ی خانواده‌ی پوینده و مختاری، پرونده‌ی این قتل‌ها هم‌چنان برای آن‌ها باز است و آن‌ها از هر شرایطی برای دادخواهی و رساندن صدای خود به مجامع بین‌المللی استفاده خواهند کرد.

ناصر زرافشان که وکالت پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای را برعهده داشت نیز به دلیل پیگیری این پرونده چند سال در زندان اوین به سر برد.

قرار است در روزهای آینده بیانیه‌ای از سوی خانواده‌ی این دو نویسنده و کانون نویسندگان ایران در سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای منتشر شود.

سال گذشته نیز با این که مراسمی برای سالگرد پوینده و مختاری ترتیب داده شده بود، اما این مراسم اجازه‌ی برگزاری پیدا نکرد و با سکوت حاضران برگزار شد. در چنین شرایطی و با توجه به وضیعت کشور در ماه‌های گذشته، ممکن است نیروی انتظامی از برگزاری این مراسم جلوگیری کند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 6 آذر1388

نامه‌ای از محمد مختاری به مریم حسین‌زاده

 

مریم حسین‌زاده در آیین بزرگداشت محمد مختاریاین نامه را محمد مختاری در شهریور ۱۳۷۵ برای همسرش مریم حسین­زاده نوشته است. فکر می­کنم اشاره به چند نکته درباره‌ی این نامه و اتفاقاتی که موجب نوشتن آن شده­اند لازم باشد. پس از انتشار متن ۱۳۴ نویسنده در ۱۳۷۳ که مختاری یکی از تدوین‌کنندگان اصلی آن بود، موج گسترده­ای از تهدید نویسندگانی که آن  متن را امضا کرده بودند به راه افتاد.

سعیدی‌سیرجانی که دو ماه پیش از انتشار متن بازداشت شده بود، یک ماه پس از انتشار آن در زندان جمهوری اسلامی به قتل رسید. در همان سال احمد میرعلایی، از امضاکنندگان متن ۱۳۴ در اصفهان توسط مأمورین وزارت اطلاعات به قتل رسید.

روزنامه‌ی کیهان به تهدید نویسندگان و توهین به آن­ها ادامه داد. در سال ۷۵ نیز این تهدیدها و توهین­ها در برنامه‌ی تلویزیونی «هویت» ادامه یافت و از امضاکنندگان متن ۱۳۴ نیز کسانی چون رضا براهنی و هوشنگ گلشیری مورد تهاجم این برنامه قرار گرفتند. در اردیبهشت همان سال جلسات جمع مشورتی کانون نویسندگان در خانه‌ی غفار حسینی و محمد مختاری تشکیل شد. در مردادماه  عوامل وزارت اطلاعات سعی کردند اتوبوس حامل نویسندگان را طی نقشه­ای به قعر دره پرتاب کنند و آن را سقوط طبیعی جلوه دهند. خوشبختانه هوشیاری برخی از مسافران و بی­دقتی راننده‌ی اتوبوس مانع اجرای این نقشه شد.  در شهریورماه جمع مشورتی در منزل منصور کوشان تشکیل شد و پیش‌نویس منشور کانون در آن جلسه به تصویب رسید. اما پیش از پایان جلسه مأمورین امنیتی به جلسه حمله کردند و سیزده نفر از نویسندگان را دستگیر کردند. رضا براهنی، غفار حسینی، فرج سرکوهی، کاوه گوهرین، روشنک داریوش، محمد محمدعلی، فرزانه طاهری، منصور کوشان، حسن اصغری و... از جمله‌ی این دستگیرشدگان بودند. نامه­ای که از محمد مختاری در این‌جا می­خوانید درست نیمه شب فردای آن شب نوشته شده است.

این نوشته هم خطری را بیان می­کند که مختاری پس از بازجویی و دستگیری­اش در شب پیش احساس کرده بوده و هم‌چنین بیانگر کل فضایی است که نویسندگان آزادی­خواه ما در آن دوران گرفتارش بوده­اند. فضایی که با دستگیری فرج سرکوهی هنگام سفرش به آلمان، قتل غفار حسینی، قتل احمد تفضلی و قتل ابراهیم زال‌زاده در همان سال ادامه یافت. اما تلاش نویسندگان نیز هم‌چنان ادامه داشت، تا این‌که محمد مختاری و محمدجعفر پوینده که از اعضای کمیته‌ی تدارک کانون نویسندگان بودند نیز در پاییز سال ۷۷  توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسیدند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 5 آذر1388

دستگاه سرکوب هم‌چنان قربانی می‌گيرد

 

دستگاه سرکوب هم‌چنان قربانی می‌گيرد. در پی مقابله با اعتراض‌های گسترده‌ی مردمی که از ۲٣ خرداد ۱٣٨٨ آغاز شد و هم‌چنان ادامه دارد، شاهد تشديد اقدام‌های سرکوب‌گرانه و صدور احکام هر چه سنگين‌تر عليه دستگيرشدگان رويدادهای ماه‌های اخير هستيم. به نظر می‌رسد سرکوب‌گران در مسيری افتاده‌اند که تنها راه ادامه‌ی حيات خود را در تشديد خفقان و ارعاب و تنگ‌تر کردن فضای سياسی جامعه می‌بينند. کار به جايی رسيده است که مراسم بزرگداشت جان‌باختگان قتل‌های سياسی موسوم به «زنجيره‌ای»، که در گذشته هرچند با محدوديت‌هايی برگزار می‌شد، با لشکرکشی بی‌سابقه‌ی پليسی و نظامی روبه‌رو می‌شود و از هر گونه هم‌دردی با خانواده‌ی جان‌باختگان ممانعت به عمل می‌آيد. بر بستر همين تشديد سرکوب و خفقان است که حتا برای ساده‌ترين اعتراض‌ها و ابراز بيان‌ها حکم اعدام صادر می‌شود.

ما تشديد روزافزون و نگران‌کننده‌ی ضرب و شتم، دستگيری، زندان، شکنجه و تجاوز جنسی، و اعدام‌ها را قاطعانه محکوم می‌کنيم و خواهان آزادی فوری و بی‌‌قيد و شرط همه‌ی دستگيرشدگان و توقف هر چه سريع‌تر روند سرکوب و خفقان هستيم؛ ما تجمع و اعتراض مسالمت‌آميز را کماکان حق مسلم همه شهروندان می‌دانيم.

 

کانون نويسندگان ايران

3 آذرماه 1388


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 1 آذر1388

سالمرگ خونین پروانه و داریوش

یادآور بی‌فرجامی حذف و خشونت

 

داریوش و پروانه فروهردر یکم آذرماه ۱۳۷۷ برگی دیگر از خشونت‌های سیاسی در تاریخ ایران ورق خورد و داستان مظلومانه غرقه در خون شدنِ پروانه اسکندری و داریوش فروهر دو تلاشگر دیرپای راه آزادی و استقلال و سربلندی ایران، نگارش یافت. این قتل سیاسی حلقه‌ای از زنجیره‌ای بود که در کوتاه‌تر از یک‌ماه منجر به ربودن و کشته شدن چند تن از شخصیت‌های دگراندیش شد. با این جنایت‌ها روح و روان جامعه مشوش و اذهان عمومی درون و بیرون کشور به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و به اعتراض عمومی منجر شد. بی‌گمان اگر نبود کوشش رئیس‌جمهور وقت و تلاش‌های آگاهی‌بخش مطبوعات، این زنجیره هم‌چنان افسار گسیخته به قربانی گرفتن ادامه می‌داد.

هر چند جنایت در ذات خود نفرت‌انگیز است اما این قتل‌ها از آن جهت بیش‌تر نفرت‌انگیز بود که برخی از عوامل حاکمیت مرتکب چنین جنایتی بودند و از سویی قربانیان از شهروندان عادی و بدون دفاع و بدون قشون و نفر بودند. مأموریتی که مطابق شرح وظایف قانونی و عرفی و اخلاقی می‌باید مدافعان حقوق شهروندی افراد جامعه باشند، مرتکب چنین جنایتی شدند.

پی‌آمد اعمال خشونت در دوران پس از انقلاب به وارد آمدن آسیب‌های جدی در گفتمان سیاسی ایران منجر شده است که شوربختانه هنوز هم خودنمایی آن را در برخورد با اعتراض‌های مسالمت‌آمیز خیابانی و یا در بازداشتگاه‌هایی همچون کهریزک و یا در کشتار دسته‌جمعی نظامیان به روش انتحاری و یا ترورهای خیابانی در مناطق مرزی و یا اعدام‌های شتابزده و خارج از قانون می‌بینیم. حاکم شدن منطق خشونت به جای مسالمت، گفت‌وگو، قانون و رعایت حقوق دیگران، دور باطلی از خشم و حذف را به ارمغان می‌آورد که راه به هیچ بی‌راهه‌ای هم نمی‌گشاید. طراحان این خط مشی، از خشونت به عنوان ابزاری برای حذف رقیب سیاسی و به کرسی نشاندن دیدگاه‌ها و احراز موقعیت سیاسی استفاده می‌کنند. غافل از این‌که تجربیات بشری همواره ثابت کرده که بازتولید خشونت، خشونت است و نتیجه‌ی چرخه‌ی خشونت چیزی جز شعله‌ور کردن آتش کینه‌ورزی و بالا رفتن ظرفیت انتقام‌جویی جامعه و از بین رفتن توان ملی و در آخر رهنمون کردن جامعه به قهقرای عقب‌ماندگی و درماندگی در پی نخواهد داشت و پشتیبانان و کارگزاران آن نیز از آتش خشونتی که خود افروخته‌اند، در امان نخواهند ماند.

در سال‌مرگ آن دو سرباز نهضت ملی ایران و رهروان راه مصدق با ارج نهادن به آرمان‌های ایران‌دوستی و آزادی‌خواهی آنان هرگونه اعمال خشونت از سوی هر نیرو، خواه درون و یا بیرون از قدرت سیاسی را خلاف منافع ملی و مصالح کشور دانسته و به عاملان آن هشدار می‌دهیم از تجربیات تاریخی درس گرفته و آزموده را دوباره نیازمایند.

 

یکم آذر ۱۳۸۸

منبع و نام امضاکنندگان: این‌جا


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 29 آبان1388

کابوس

 

منوچهر آتشیاكنون اگر ننویسم از شقایق نورسته‌ای در این دهانه‌ی پل

فردا شاید، بسیار دیر باشد

امروز اگر نگویم آن ستاره‌ی ناپیدا

چه رازناك

دمساز یاس بركه‌ی نزدیك است

فردا شاید، بسیار دیر باشد

مدام و مدام

به سنگِ پرتاب شده‌ای فكر می‌كنم

كه می‌رود كه به گنجشك فرود آمدن بیاموزد.

اكنون اگر بر این شقایق نورسته

اسرار این دهان هیولا را نگشایم

امشب چه دسته گلی بدهم

به آب‌های كابوس خود؟


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 22 آبان1388

به مناسبت درگذشت مهدى سحابى

 

مهدی سحابیمهدى سحابى (1388- 1321)، نویسنده، نقاش، مجسمه‌ساز، روزنامه‌نگار، بازیگر (در سال‌هاى دور)، و به‌ویژه مترجم برجسته درگذشت. سحابى آثار بسیارى از بزرگان ادبیات جهان را به پارسى درآورد. تولستوی، فادایف، سیلونه، فوئنتس، گاوینولدا،... و بالاتر از همه مارسل پروست از جمله نویسندگانى هستند كه سحابى در معرفى و ترجمه‌ى آثارشان قدمى ثابت داشت.

سحابى نویسنده‌یى آزاده بود و ما و همكاران‌اش نقش نمایان او را در جریان اعتصاب بزرگ روزنامه‌ى كیهان در سال 1357 هرگز از یاد نمی‌بریم. یادش گرامى و یادگان‌اش پایدار!

 

كانون نویسندگان ایران، 19 آبان 1388


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 16 آبان1388

داد خواهیم این بیداد را

 

به نام خداوند جان و خرد

مأموری که دختر جوان را در روز 13 آبان 1388 با ضربه‌ی باتوم به سرش بی‌هوش کردپس از کودتای رسوای انتخاباتی در دوره‌ی دهم ریاست جمهوری و رویدادهای دلخراش و ناگوار پس از آن، که بانگ مهیب بر زمین خوردن تشت رسوایی کودتاگران به واسطه‌ی حماسه‌ی وصف‌ناپذیر ملت ایران، در تمامی جهان پیچید، شاهدیم شمار زیادی از هم‌وطنان‌مان پس از گذشت ماه‌ها هم‌چنان، بند در پای و تازیانه بر گرده در زیر شدیدترین فشارها، محبوس تمامیت‌خواهی کودتاگران هستند. آزاداندیشانی چون احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی، محمد ملکی، کیوان صمیمی، مجید دری و گروه بسیاری از هم‌وطنان‌مان و همچنین فعالان سیاسی اصلاح‌طلب از شمار زندانیانی هستند که در شرایطی دشوار بدون آن‌که از سوی حاکمیت و قوه‌ی قضاییه‌ی منسوب آن، اندک وقعی به حقوق این افراد وجود داشته باشد ماه‌هاست به شکل غیرقانونی و در پی دادگاه‌های نمایشی در زندان به‌سر می‌برند.

پیمان عارف دانشجوی نخبه‌ی ایران، نفر سوم کنکور کارشناسی‌ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران، برنده‌ی مدال نقره‌ی المپیاد فیزیک و مبارزی شناخته شده در جنبش دانشجویی، تنها به دلیل اعتراض به محرومیت از تحصیل بیش از چهار ماه همراه با سایر بازداشت‌های وقایع پس از انتخابات در شرایط بسیار دشوار در زندان به‌سر می‌برد. در طول دوران تبلیغات ریاست جمهوری که محمود احمدی‌نژاد از عدم وجود دانشجوی ستاره‌دار در برابر دیدگان ملت سخن می‌راند، پیمان عارف به همراه بیش از پنجاه دانشجوی سه ستاره و محروم از تحصیل، همه‌روزه اعتراض خود را بیان داشت تا سندی دیگر از دروغ‌پردازی‌های کودتاگران برملا گردد.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 8 آبان1388

گاندی یا مصدق؟

مهناز عارفی

 

محمد مصدقآن‌قدر چماق مبارزات مسالمت‌آمیز گاندی را بر سر ما کوفتند که همه‌ی ما گیج شدیم و فراموش کردیم که گاندی می‌خواست با دوستی از انگلستان جدا بشود و برای کشورش در صحنه‌ی بین‌المللی، وجهه‌ی خوبی کسب کند و ماندلا هم مایل بود که در کشورداری با سران رژیم آفریقای جنوبی همکاری کند. اما آیا ما مردم ایران مایل هستیم که دست دوستی به رژیم جمهوری اسلامی بدهیم؟ و یا این‌که مایلیم در مجلس ملایان صاحب نیم‌درصد کرسی شویم و در جنایات سی ساله‌ی آنان سهیم بشویم؟ آیا ما مردم ایران محتاج صنعت و تکنیک آدم‌کُشی اینان هستیم که مجبوریم به صورت مسالمت‌آمیز با آنان بجنگیم؟

ایران امروز، اگر دارای نظامی نیمچه انسان‌دوست بود و می‌خواست که دست استعمار جهانی را از کشورش بیرون کند و خودش صاحب معادن و ثروت‌های کشورش باشد، به استقلال خود برسد و ریشه‌ی فقر، فحشا و بی‌سوادی را در کشورش نابود کند، آنگاه می‌توانست با پیدا کردن شخصی مثل گاندی و به روش گاندی با استعمار جهانی به شیوه‌ی مسالمت‌آمیز مبارزه کند و از مردم جهان نیز برای آزادی ایران درخواست کمک کند تا آنان دولت‌مردان کشورشان را زیر فشار بگذارند.

اما بیایید از خود بپرسیم که ما در پنجاه سال گذشته چگونه برای ایران مبارزه کردیم؟ آقای دکتر محمد مصدق اگر واقعاً می‌خواست که با استعمار جهانی بجنگد تا انگلیس، آمریکا و شوروی که فاتحین جنگ جهانی دوم بودند را از ایران بیرون کند، آنگاه می‌توانست یک گاندی برای ایران باشد و به صورت مسالمت‌آمیز ریشه‌ی استعمار را تا قرن‌ها از ایران بیرون کند. اما مصدق دست به حرکتی زد که نتیجه‌ی آن صدها سال دیگر دامان مردم ایران را خواهد گرفت.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 8 آبان1388

تاریخ شکل‌گیری کانون نویسندگان ایران

علی (فرهاد) امینی

 

دوره‌ی اول

اگر انقلاب مشروطه را نقطه‌ای روشن در جنبش روشنفکری ایران بدانیم و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دکتر محمد مصدق را نقطه‌ای تاریک، و اگر رویداد و نهضت مذهبی ۱۳۴۲ را سنگ بنای تفکیک روشنفکر دینی و غیردینی و انقلاب ۱۳۵۷ را تداخل اجباری و ضروری روشنفکران دینی و غیردینی بدانیم، حوادث میان سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۷۷، ما را به علت پیدایی کانون نویسندگان و چرایی مواضع ضد متحجرانه‌ی آن رهنمون خواهد شد.

مجال نیست از نقطه‌ی روشن مشروطه شروع کنم، اما لازم است اندکی بعدتر به ظهور رضاشاه پهلوی با آن دیکتاتوری پدرانه و آمرانه از دل مشروطه‌ی آزادیخواه و ظهور تقی ارانی مارکسیست و گروه ۵۳ نفر از دل دیکتاتوری رضاشاهی اشاره کنم. هر دو حوادثی نابهنگام و چون میوه‌ای ناپخته بودند که دل‌درد جامعه‌ی روشنفکری را همراه آوردند. جامعه‌ای که نتوانست انبوه پدیده‌های مدرن را هضم کند، یک تناقض بزرگ را در ذهن تنبل خودِ آن روزگارش کاشت.

مبارزه با دیکتاتوری پدرانه و آمرانه‌ی رضاشاهی به عنوان یک آرمان، یک ایده‌آل، یک هدف والا برای روشنفکران دینی و غیردینی درآمد. هدفی خالی از بن‌مایه‌های علمی و فلسفه‌ی علمی که آن را عمدتاً درگیر تعهدهای سیاسی کرد تا عقلانیت علمی و فلسفی. درگیری سیاسی هم خلاصه شد در مبارزه با شاه یا هر آن کسی که آن بالا بر مسندی نشسته است.

با این نوع تفکر ساخت کانون یا اتحادیه یا سندیکای نویسندگان، سال‌ها به تأخیر افتاد. چراکه مبارزه با سانسور یعنی سرنگونی رضاشاه، مبارزه با سانسور یعنی سرنگونی محمدرضاشاه و... سال‌ها کسی در این اندیشه نبود که با تشکیل نهادهای کوچک مستقل و دموکراتیک و اشاعه‌ی درک صحیح از احقاق حقوق جمعی خواهد رسید. شاید هم رسیدن به این راه‌حل برای جامعه‌ی ما زود بود. به هررو زیربنا یا روبنای کانون نویسندگان ایران را می‌توان نخستین کنگره‌ی نویسندگان ایران در سال ۱۳۲۵ دانست.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com